|
|
هر آسیبی حكمتی داره نگران نباش
|
|
یه روز یه شاهی دستش رو موقع میوه خوردن میبره ، داد میزنه و قر میزنه كه این چه بلایی بود سر من اومده ، وزیرش گفت جناب شاه حتماً حكمت خداست و ما بی خبر شاه دستور حبس وزیر رو داد و گفت چه حكمتی پس تو هم به حبس برو چون شاید به قول خودت حكمت باشه ، بعد از چند روز شاه به تفریح خارج از قصر رفت و دست بر قضا گم شد ، و گیر آدم خوارها افتاد ، خواستند بخورندش ولی آدم خوارها كسی رو قربانی میكردن كه همه جاش سالم باشه ولی شاه دستش زخمی بود بنا بر این آزادش كردن شاه پس از بازگشت وزیر را آزاد كرد و گفت حكمتی كه گفتی درست بود ولی حكمت اسارت تو چی بود؟ وزیر گفت اگر من آزاد بودم با شما می امدم و به جای شما خوراك آدم خوارها می شدم.
|
|
+ نوشته شده در ساعت توسط Iman
|
|
|